قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / متن دروس شرح مصباح الانس / شرح مصباح الأنس۷️⃣

شرح مصباح الأنس۷️⃣

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین

 

ثُمَّ قالَ وَلِلکَلامِ رُتبَهٌ خامِسَهٌ مِن حَیثُ اِنَّهُ لَیسَ بِشَیءٍ زائِدٍ عَلی ذاتِ المُتِکَلِّم

یُعرَفُ مِن سِرِ النَّفَسِ الرَّحمانی

 

چون دنباله ی فرمایش صدر قونوی بود در تفسیر فاتحه،

ثُمَّ قالَ ،

دنباله ی گفتارشان ،

وَ لِلکَلامِ رُتبَهُ خامِسَه

این همان بحثی است که به طور مستوفی، در موقف هفتم اسفار ،

چهار ، پنج فصل اولش و همچنین بعدش الهیات موقف هفتم،

در پیرامون همین یک خط ، یک کلمه ،

که حق سبحانهُ یکی از اسماء شریفش ” مُتِکَلِّم ” است ، یعنی چه ؟

که آنجا فرمودند: کلام ، کلام عینی است،

کلمات هم کلمات عینی هستند،

وَ بِضَربٍ مِنَ التَعبیر

مثل همه ی الفاظ مان

بِضَربٍ مِنَ التَعبیر

عالم کِتابُ الله است ، تصنیفِ حق است،

و این کلماتِ وجودی، با حق سبحانهُ اضافه ی اشراقیه دارند،

مثل کلمات وجودی انسان ،

عنوان تمثیل ، تنظیر ،

اعضا ، جوارح ، قوا ، ظاهر، باطن،

اینها همه، قائم به نفس اند. همه.

و نفس، متکلم این کلمات است،

منشیء اینها است.

اینها همه مظاهر اسماءِ نفس اند؛

که نه نفس اند ، و نه، خارج از نفس؛

به عرض رساندم که باب اسماء اصول کافی را،

باب حدوث اسماء ،

باب حدوث اسماء اصول کافی را نگاه بفرمایید،

می بینید آنجا از زبان ائمه ی ما علیهم السلام که اسم،

( نتیجه ی حرف این می شود )

که اسم، هم عین مسمی است و هم، غیر مسمی است.

اسم عین مسمی است، که  قائم به او، شأن اوست، فعل اوست ،آیت اوست،

و غیر مسمی است، چون  همه حد دارند، حدود دارند،

به لحاظ حدودشان، غیر او هستند.

به لحاظ وجودشان، همه آیات او هستند ،

مرتبط ِ به او هستند ، به ارتباط اشراقی ،

قیام فعل به فاعل ،

” لَهُ ما فی السَّمواتِ وَ ما فِی الاَرض”

عرض کردیم آن لام ” لَهُ ” که مِلکیت حقیقی ، اعتباری و اضافی نه،

اضافه ی مفهومی و نسبی نه،

مقولی نه .

 اضافه ی اشراقی،

که همه قائم به او هستند .

بلکه

 لِلکَلامِ شَانٌ آخَر

و حرف این است ، این قسم ،

که حق سبحانهُ  ” مُتِکَلِّم ” است ، بله .

این همه کلمات،

همه قائم به او،

همه کتاب او هستند، کلمات او هستند؛

همان که آقای شبستری ،

شیرین گفت که:

به نزد آنکه جانش در تجلی ست

 همه عالم کتاب حق تعالی ست

عرض اعراب و جوهر چون حروف است

مراتب همچو آیات وقوف است

 

یکی زان فاتحه و آن دیگر اخلاص

از او هر عالمی یک سوره ی خاص

 

یکی شد فاتحه و آن دیگر اخلاص .

اینطور؛

و او به این همه کلمات، ” مُتِکَلِّم ” هست،

به همه.

این

 وَلِلکَلامِ رُتبَهٌ خامِسه 

که، به این لحاظ، به این نحوه ،

و امکان نوری ، امکان فَقری ، به اضافه ی اشراقیه ؛

” بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَئ “

که تا اواخر این کتاب می رسیم که ،

هیچ ذره ای، تمام جهت، از مبدأش بریده خلق نشده ،

معنا ندارد،

او رَبُّ العالَمین است.

رَبِّ همه هست،

طبیعت را،  رَبَّش می گرداند،

می پروراند،

رب العالمین است؛

چطور می خواهید از یک ذره ای بریده باشد، پس چطور پرورده می شود؟

چطور رشد می کند؟

چطور وحدت صنع اش محفوظ است؟

و الی ماشاءالله؛

علم است، قدرت است، اراده است،

شعور است، حیات است، برنامه است،که در نظام هستی حکومت می کند ؛

چطور می خواهیم که یک ذره را از او جدا بدانیم، راه ندارد؛

وَ لِلکَلامِ رُتبَهٌ خامِسَهٌ مِن حَیثُ اِنَّهُ لَیسَ بِشَئٍ زائِدٍ عَلی ذاتِ المُتِکَلِّم

این ” شِئٍ زائد ” مثل این است که بفرمایید:

شئ منقطع، خارج ، بریده ،

اینطور ، راه ندارد.

یُعرَفُ مِن سِر النَّفَسِ الرَحمانی

چون تصدیق می فرمایید که، در مقام تنظیر معقول به محسوس، تشبیه ، تنظیر،

برای تفهیم معانی ، باید این حقایق را در مقام تفهیم، تأنیساً به همان تعبیر شریف آقایان به عنوان تأنیس به مثالی تمسک جست ،

که می فرمایند نَفَس رحمانی

بعد اینطور در فصوص، نظر شریفتان هست که آنجا همینطور،

صادر نخستین،

صادر نخستین، اسامی گوناگون دارد،

صادر نخستین؛ که تمام کلمات وجودی، قائم هستند به صادر نخستین.

صادر نخستین، فیض عام الهی است و کثرات هم،  نقوشی هستند بر این نَفَس رحمانی،که از او، به این لحاظ تعبیر می فرمایند به ” رَقّ مَنشُور “

پرده ی آویخته ی پهنِ گسترده ؛

که تمام این کلمات، این نقوش می بینید بر روی این پرده منتقش اند.

“وَ اللهُ مِن وَرائِهِم مُحیط”

آن نَفَس رحمانی صادر نخستین است.

و آنچه که خلق است ، همانطور که در اسفار ، فصوص ، این کتابها داشتیم به عرض رساندیم،

در خلق تقدیر است،

هرچند در این کتاب هم می آید این مباحث.

خلق ؛

خلق تقدیر است ،

” خَلَقتُ شَئَ ”

یعنی این را به یک الگوی خاصی بریده است.

به این نحوه،

مثلا یک پارچه ای را دست خیاط بدهید که این دارد مطابق قد و قامت و هیکل این شخص این را می برد،

” خَلَقُهُ ” او را ، به قامت او،

به هیکل او،  به قد و قامتش این را ” خَلَقَهُ ”

برید او را .

تقدیر و اندازه در خلق نهفته هست.

آن لغت اصیل خلق .

آنچه که حرف خلق است در او، حد و اندازه هست.

در صادر نخستین ، حرف خلق نمی آید چون ” رَقّ مَنشور ” است ، مقید به قید اطلاق است ، صادر نخستین.

و همین اوایل کتاب، نزدیک ها ، چند ورق بعد، می خوانیم که صادر نخستین مقید به قید اطلاق است.

و حق سبحانهُ از این قید هم منزه و مبرّا است.

اینطور ،

که راه ندارد،

قید اطلاق هم فوق قید اطلاق است،

به خلاف صادر نخستین که مقیدِ به قید اطلاق است.

و این همه نقوشی هستند که بر او متفرع اند، منتقش اند.

و در درسهای فصوص به عرض رساندیم که

اربعین جناب قاضی سعید قمی

اولین حدیثش که نقل کرده است،

گویا از حضرت امام صادق علیه السلام باشد،

حالا نگاه می فرمایید،

اولین حدیث ِ اربعین قاضی سعید قمی که،

آن عمودی را که امام اسم می برد، عمود ، که از بطون ارض تا بطنان عرش، این عمود امتداد دارد و ما سوی الله همه متّکی و قائم به این عمود به این ستون ، متّکی به او هستند

پشتیبان و پشتوانه ی همه ی آن  عمود  این ظل الله است.

این نفسِ رحمانی است .که همه به او قائم اند.

و او را به اسامی گوناگون،

  رَقِّ مَنشُور  می فرمایند،

 نور مرشوش می فرمایند،

خزانهِ جامعه می گویند،

تعینِ اول  می فرمایند،

نَفَسِ رحمانی  می فرمایند،

جوهرِ نخستین،

اسامی  بسیار دارد که ، خیلی از آنها را در این کتاب ، اسم می بریم.

و جنابِ شیخ الرئیس، در تفسیرِ یکی از این سوره های کوچکِ قرآن،

حالا یادم نیست ، سورهِ قل یا ایها الکافرون است یا قل اَعُوذُ  بِرَبِّ الناس است ، یا سورهِ توحید است ،  این سوره های کوچک را که تفسیر فرمودند،

در یکی از این سوره ها، صادرِ نخستین را ، قضایِ الهی گرفته،

یک معنایِ قضا،

کارِ خوبی کرد.

و کثرات را قَدَرِ الهی  گرفته،

کار خوبی کرد،

که او را قضا می گویند،

صادر نخستین را،

ورایِ آن معنایی که در اشارات خواندیم.

قضا و قدر،

که حکمِ کلی را ، فرمودید قضا،

و جزئیاتش را فرمودید ، قَدَر.

ورای آن ،

آن به جای خود هم صحیح ،

صادرِ نخستین هم، قضایِ الهی است که،

در این کتاب ، اینها  خیلی بحثش پیش می آید و بازتر می شود.

حالا جانِ شریفِ شما می خواند، کتاب خواندید ، حرف  شنیدید، آگاهی دارید،

یک مقدار که کتاب پیش برویم، مسلط می شوید.

این طور است. به این نسبت که پیش نمی روید.

یاد آوریها می شود،

مطالب در دست است،

چیزی می خوانید ،

حرفش را زدیم، شنیدیم.

غرض شیخ در تفسیرِ آن سور،

تعبیر می کند از آن ، به قضایِ الهی ،

صادر نخستین را،

و خلق را که  منتقش اند بر این رَقِّ منشور ،

تعبیر می کنند به قَدَر، که جزئیات است.

و یکی از معانی صادر نخستین، تعینِ اول است

که ان شا ء الله امروز می رسیم.

در همین صفحه ،

حرفِ تعینِ اول که دارد ،

یعنی همان، صادر نخستین ، اسامی بسیار دارد.

حالا چرا گفتند ، نَفَسِ رحمانی؟

این اسم گذاریها همه ، جهتی دارد دیگر ، حسابی دارد.

در فصوص به عرض رساندیم که ، عنوانِ تنظیر ، تشبیه،

که او را فرمودند  نَفَسِ رحمانی ،

هر چند واقع ، فوقِ این گونه ، تمثیلات و تنظیر  است.

و می دانید که ،

آدم بخواهد حقیقت را ،

به الفاظِ اینجا ، به امثالِ اینجا ، تشبیه کند ، تنظیر کند ،

دیگر یک گوشه اش را بیان کرده ،

نباید در تنظیر و تشبیه ، تا فیها خالدون رفت ، و گفت چطور،

آن جهتش را، وجه شباهتش را باید در نظر داشت.

قاعده این است دیگر .

زِیدُ کالاسد، دیگر نباید گفت: پس دُمِ زید کو ؟

اگر کالاسد است، مثلاً .

این جوربها که نباید حرف زد.

بله حالا نَفَسِ رحمانی ،

نَفَس،

مثلِ نَفَسِ انسانی ،

الان ما ، که آن واقع معلوم بشود.

یک تنظیر خوبی است‌.

میدانید که دَم، که از انسان بر می آید ، قائلِ به انسان است .

از انسان بر آمده،

دَم ، نَفَس، از انسان بر آمده،

و این دَم اگر به مخارجِ حرف نخورد ، حرف نمی شود.

این دَم که بر می آید از انسان،

باید بخورد به مخارج ، به زبان، به سقفِ زبان، به دندانها؛ به لَب ، به لُپ ،

تا این حروف درست بشود که ، این الفاظی که تلفظ  می کنیم.

اگر نخورد ، بعد می بینید که یک هوایی از دهان بر آمده، دیگر الفاظ نمی شود که.

آدم یک هوایی از دهانش بر آید ، بیرون آمده، این لفظ نمی شود.

آن وقتی لفظ می شود که این دَم بخورد به مخارجِ حروف،

حالا  ، این را که دانستید ، یک مقداری ما را نزدیک می کند به فهمِ واقع.

آن نَفَسِ رحمانی ، آن عمود ، آن صادر نخستین،  آن رَقِّ منشور ، آن ظل الله ،

شبیه این نَفَس،

که مطلق است ، هیچ قیدی ندارد ، هیچ عنوانی ندارد،

صوت نیست ، حرف نیست، لفظ نیست ، هیچی نیست،

اما وقتی آمده ، خورده به  مخارجِ دهن ، حالا می بینی که حروف می شود ، اصوات می شود، کلمات می شود، این طور .

اما  این اصوات و حروف و کلمات و  اینها ، خارجِ از آن نَفَس، نیستند.

همان نَفَس است که شکن خورده،  همان نَفَس است که صورت  گرفته ، همان نَفَس است که  تعیناتِ  گوناگون گرفته ، شده این اسماء و الفاظ و آن نقوشِ گو ناگون،

تشبیهاً به  این نَفَسِ انسانی ، که شکن می خورد و این کلمات و حروف و الفاظ و  اینها درست می شود،

این کثرات، شکنِ  آن صادرِ نخستین هستند.

نَفَسِ  رحمانی اسم بردم، بدین جهت که خودش مطلق است و با این تعینات، این کثرات را یافته،

به این وجه خواستند یک تعبیری که نزدیکِ به واقع باشد ،

و تفهیم کند حقیقت را ،

یک چنین لفظی را سرِ این حقیقتِ مرسله  ظل الله ممدود، و این کثرات گذاشتند.

حرفِ مردم معلوم بشود چیه؟

مقصودِ مردم معلوم بشود چیه ؟

بعد حالا ، اگر حرفی است ،

یا  نه ، به جایِ خود،

اول حرفِ اشخاص ، مفهوم بشود ، معلوم بشود،

بعد،  بخواهیم.

نه اینکه آدم ،  چیزی نخوانده ،

یا یک معقولی ،  رشته ای ، چند صباح،

مثلاً  چیزی شنیده ، این طوری نباشد.

حرفِ آدم پخته بشود،

بله

خوانده و رسیده  ، حالا فرمایشی اگر دارد ،  در اصولِ عقاید ، تعبدی نیست.

تلکیفی است؛

به آن صورت ، تعبدی نیست.

استدلالی است.

مربوطِ به تحقیقِ هر کسی، حرف روشن بشود.

این را می گویند نَفَسِ رحمانی،

صادرِ نخستین را،

که مطلق است از قیود،

و همه قیود ، نقوشِی هستند  که بر او منتقش اند.

لذا او را می گویند: رَقِّ منشور ، پرده ی گسترده، و این ، کثرات که قَدَرند، به تعبیرِ شیخ ، شیخ الرئیس، اینها همه بر این قضا ، منتقش شدند‌.

وَ لِلکَلامِ رُتبَهٌ خامِسَهٌ مِن حَیثُ اِنَّهُ لَیسَ بِشَئٍ زائِدٍ عَلی ذاتِ المُتِکَلِّم

می خواهی این معنا را پی ببری ، بفهمی و به واقع نزدیک تر بشوی،

یُعرَفُ مِن سِرِّ النَفَسِ الرّحمانی

این کلام ،

یُعرَفُ مِن سِرِّ النَفَسِ الرّحمانی

و خودِ نَفَسِ رحمانی هم ، مثلِ نَفَسِ انسانی ؛

و کلماتی که ، شکنهای او و قیود او هستند، تعینهای او هستند.

وَ اَقُولُ : وَاللهُ اَعلَم ،

خوب حالا ایشان دارد بیانِ این مراحلِ چهار گانه ،

واین بطونِ سبعه، سبعینِ بطن،

شبیهِ همان آیات الاحکامی که در  درسهای پیش به عرض رساندیم، به همان صورت،

قرآن است،

و این بزرگواران ، به حدِ بینشِ خودشان فرمایشی دارند ، خلاف هم نمی گویند.

قران است ، مرا حلش است.

و یا از زبانِ خودِ ائمه ما، صلوات الله علیهم ،

اینها خودشان،  خودِ قرآنند.

کلام اللهِ ناطقند،  لیله القدر ند.

کلام اللهِ ناطقند.

می بینید که در بیانِ یک حقیقت،

سه جور ، چهار جور ، فرمایش دارند.

همه هم درست است، در طولِ هم هستند.

معلوم است که مخاطبین مراتب داشتند.

یک آقایی یک مقدار پایین تر ، فرمایش فرمودند،

دومی بالاتر،

اما می بینید که اینها ،

این چند نفر که صحبت  فرمودند ،

در یک موضوع ، فرمایش  پیاده فرمودند؛

می بینید اینها با هم،  تباین ندارند.

با یک مقدار غور و تأمّل ، آدم می بیند که اینها در طولِ یکدیگر قرار گرفته اند.

این طوری است.

حالا ،

ایشان اینجا به حدِ بینشِ خود ، راجعِ به مراتبِ چهارگانه ،  و بطونِ سبعه،  و سبعینِ بطن ، اشاراتی  می فرماید.

روایات هم  در این باره که ملاحظه می فرمائید ، گوناگون است ، و همه هم حق است.

تا راوی ، مخاطب،

« نَحنُ معاشر الانبیاء، بُعِثنا لِنُکَلِّمَ النّاسَ علی قَدرِ عُقُولِهِم »

از جنابِ امامِ صادق علیه السلام است ، مثلاً.

تفسیرِ صافی دارید ،

آن مقدماتِ تفسیرِ صافی مطالبی دارد،  خوب ، خوش.

در مقدمه چهارمش،

این حدیث را می بینید که ،

از جنابِ امام صادق علیه السلام روایت فرمود:

« کتاب الله علی أربعه اشیاء:  

ألعباره وَ الإشارَه وَ اللّطائف وَ الحَقائق ، فَالعِبارهُ للعَوام وَ الإشارهُ لِلخَواص وَ اللّطائفُ لِلأولیاء ( فوق خواص اند ) و الحَقائِقُ للأنبیاء . »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *